چرا حضرت ابوبکر رضى الله عنه در تشییع جنازه حضرت فاطمه رضى الله عنها شرکت نکرد؟

سوال شیعه ها: اگر ايشان كه دختر مورد احترام پيامبر بوده و پيامبر مدام به ايشان تاكيد ميكردند، به مرگ طبيعي و يا در اثر بيماري فوت كرده باشد بايد مسلمانان (مخصوصا خليفه مسلمانان) او را كه يادگار پيامبر است با جلال و شكوه دفن ميكردند. ....
جواب بدهید که چرا با جلال و شکوه دفن نشده است.

جواب ما :
جواب ما این است که باید حوادث را در قالب محیط دید.
برای روشن شدن موضوع مثالی میزنم:
یک ایرانی اگر زنی از خاندانش بمیرد حتی در روزنامه ها اعلان میکند و عکس زن را هم چاپ میکند و عکس مرده را بر در و دیوار میزند.
اما افغانها معمولا چنین نمیکنند، عکس که نمیگیرند، بلکه شما اگر عکس زن مرده را چاپ کنید شاید شما را بکشند حتی در مراسم خاکسپاری فقط افراد نزدیک زن شرکت میکنند.
و حتی وقتی میخواهند زن را داخل قبر بگزارند چند نفر از افراد فامیل پرده ای در جلوی چشم همان بقیه اندک میگیرند.
یک عادت افغانها این است که زن که مرد، خانواده شوهر حق کفن و دفن او را ندارند باید جسد مرده را بیاورند و تحویل پدر یا برادر زن بدهند اگر چنین نکنند حتی متهم به قتل میشوند.
حالا یک زوج را تصور کنید که زن افغانی و مرد ایرانی باشد.
زن بمیرد و ایرانی برسم خود او را دفن کند.
حالا تصور کنید که یک مغرض اون کنار نشسته میخواهد روابط بین ایرانی و افغانی را خراب کند و هی تبلیغات کند که ایرانی زن افغانی خود را کشته و دلیلش این است که مرده را تحویل نداده و بگوید ایرانی افغانی را بی آبرو کرده و دلیلش این باشد که عکس مرده را به درو دیوار زده.
افغانهای بی خبر از رسم و رواج ایرانی ها با توجه به رسومات خود فورآ حرف مغرض را قبول میکنند.
و این است حال عوام شیعه که رسم عرب را نمیدانند و گمان میکنند بر حضرت فاطمه ظلم شده و حرف مغرضان را قبول میکنند.
شما تاریخ صدر اسلام را بخوانید برای کدام زن مراسم تشیع جنازه مفصل گرفتند؟
اصلا اون وقت ها برای مردان هم نمیگرفتند چه برسد به زنان.
مثل امروز نبود که خمینی مرد از سراسر ایران مردم را جمع کردند.
در اسلام که فرض نشده اگر کسی مرد همه مردم شهر جمع شوند.
فاطمه که مرد، افراد خانواده اش علی و عباس و بقیه دفنش کردند.
این رسم عربان بود که زن که میمرد را فامیل خودش دفن میکردند و خانواده شوهری فاطمه، همان خانواده پدری فاطمه هم بود چون با پسر عموی خود عروسی کرده بود و حضرت عباس هم عموی علی بود هم عموی فاطمه
لذا بی سروصداتر دفن شد.
زن عمر و ابوبکر هم که مردند درجایی نخواندم همه مردم جمع شده باشند کسی جار نزده که جمع شوید ملکه اسلام مرده.
پس در دفن بی سروصدای فاطمه چیزی غیر عادی وجود ندارد البته اگر شیعه مغرض نباشد.
حالا اگر قبول کنیم که داستان شیعه مغرض درست است و ایرانی زن افغانی خود را کشته باشد.
دیگر آن افغانی هرگز نباید دختر دوم خود را به ایرانی بدهد.
اگر داد پس خیلی نادان است.
و ما میدانیم که بعد از این واقعه، حضرت علی دختر خود، دختری که فاطمه او را زاییده بود را به حضرت عمر داد.
پس یا داستانی که شیعه پیرامون دفن فاطمه ساخته و آن را غیر عادی جلوه داده دروغ است یا علی دختر خود را به عمر نداده.
اما معتبر ترین کتب شیعه هم معترفند که عمر داماد علی بوده.
پس شیعه چه دارد که بگوید؟

 محمد باقر سجودی

دیدگاه ها

بسم الله الرحمن

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

نویسنده به زعم خود توانسته است عدم شرکت ابی بکر در مراسم را توجیه نماید ...

حرفهای دروغین زیاد بیان کرده که حقیر به یکی از آنها به اختصار پاسخ می دهم :

گفته است :  شما تاریخ صدر اسلام را بخوانید برای کدام زن مراسم تشیع جنازه مفصل گرفتند؟  !!!!

خاکسپاری عایشه بسیار شلوغ بوده و افراد زیادی در خاکسپاری وی شرکت داشتند ....
 
ابن سعد در " الطبقات الکبری " ج 8 ص 76 – 77 چنین می گوید :
 
"  ماتت عائشة ليلة سبع عشرة من شهر رمضان بعد الوتر فأمرت أن تدفن من ليلتها فاجتمع الناس وحضروا فلم نر ليلة أكثر ناسا منها .....   "
 
( عایشه در شب 17 ماه رمضان بعد از نماز وتر فوت کرد . و دستور داد که در همان شب تدفین شود . مردم همه حضور پیدا کردند و شب به خود این همه جمعیت را ندیده است .)
 
 
ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " ج 2 ص 192 – 193 چنین می گوید :
 
" أنها ماتت فی اللیلة السابعة عشرة من شهر رمضان بعد الوتر فأمرت أن تدفن من لیلتها فاجتمع الإنصار وحضروا فلم یر لیلة أکثر "
 
( عایشه در شب 17 ماه رمضان بعد از نماز وتر فوت کرد . و دستور داد که در همان شب دفن شود . انصار جمع شده و حاضر شدند و شب به خود این همه جمعیت را ندیده است .)

فعلا همین 1 تناقض کفایت می کند .

به نام ایزد منان سلام بر

به نام ایزد منان
سلام بر حقیقت جویان

نویسنده ی جاهل و بی سواد مقاله نوشته است:

شما تاریخ صدر اسلام را بخوانید برای کدام زن مراسم تشیع جنازه مفصل گرفتند؟

پیرو تذکر بجای محقق گرانقدر جناب آقای همشهری، بنده به 3 نمونه ی دیگر در خصوص زنان بزرگ صدر اسلام یعنی همسران رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) اشاره می کنم. در همه ی این موارد خلیفه ی وقت یا حاکم مدینه بر جنازه ی فرد نماز خوانده اند. یعنی مراسم مفصل تشییع جنازه.

1- زینب بنت جحش
وی در دوران حکومت عمر بن خطاب درگذشته است. عمر بن خطاب بر جنازه ی او نماز خوانده و چهار تکبیر می گوید.

أخبرنا محمد بن عمر حدثني الثوري ومنصور بن أبي الأسود عن إسماعيل بن أبي خالد عن الشعبي عن عبد الرحمن بن أبزى قال كانت زينب أول نساء رسول الله صلى الله عليه و سلم لحوقا به ماتت في زمان عمر بن الخطاب فقالوا لعمر من ينزلها في قبرها قال من كان يدخل عليه في حياتها وصلى عليها عمر وكبر أربعا .
الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8 ص 110

2- حفصه بنت عمر بن خطاب
او در دوران خلافت معاویه از دنیا رفته است. می دانیم که مقرّ حکومت معاویه در شام بوده، پس وی نمی توانسته در نماز حفصه شرکت کند. اما عامل وی در مدینه، یعنی مروان بن حکم بر حفصه نماز می گزارد.
حتی مروان جنازه ی حفصه را تا قبرستان بقیع تشییع می کند. و معلوم است که وقتی حاکم شهر در این مراسم شرکت نموده، همه ی بزرگان و مردم هم در این مراسم شرکت کرده اند.

قال محمد بن عمر توفيت حفصة في شعبان سنة خمس وأربعين في خلافة معاوية بن أبي سفيان .
أخبرنا محمد بن عمر حدثنا معمر عن الزهري عن سالم عن أبيه قال توفيت حفصة فصلى عليها مروان بن الحكم وهو يومئذ عامل المدينة .
أخبرنا محمد بن عمر حدثنا موسى بن إبراهيم عن أبيه عن مولاة لآل عمر قالت رأيت نعشا على سرير حفصة وصلى عليها مروان في موضع الجنائز وتبعها مروان إلى البقيع وجلس حتى فرغ من دفنها .
الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8 ص 86

3- جویریه بنت حارث
او نیز همانند حفصه در دوران معاویه از دنیا رفته و لذا مروان بن حکم حاکم مدینه بر جنازه اش نماز گزارده است.

أخبرنا محمد بن عمر حدثني عبد الله بن أبي الأبيض عن أبيه قال توفيت جويرية بنت الحارث زوج النبي صلى الله عليه و سلم في شهر ربيع الأول سنة ست وخمسين في خلافة معاوية بن أبي سفيان وصلى عليها مروان بن الحكم وهو يومئذ والي المدينة .
أخبرنا محمد بن عمر أخبرني محمد بن يزيد عن جدته وكانت مولاة جويرية بنت الحارث عن جويرية قالت تزوجني رسول الله وأنا بنت عشرين سنة قالت وتوفيت جويرية سنة خمسين وهي يومئذ ابنة خمس وستين سنة وصلى عليها مروان بن الحكم .
الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8 ص 120

پس ادعای دروغین نویسنده رد شد.
نویسنده در ادامه نوشته است:

این رسم عربان بود که زن که میمرد را فامیل خودش دفن میکردند و خانواده شوهری فاطمه، همان خانواده پدری فاطمه هم بود چون با پسر عموی خود عروسی کرده بود و حضرت عباس هم عموی علی بود هم عموی فاطمه
لذا بی سروصداتر دفن شد.

اگرچه در سه موردی که ما ذکر کردیم به اضافه ی موردی که آقای همشهری نقل کرد، معلوم شد که نویسنده رسمی را از خودش به عرب نسبت می دهد، اما اکنون مطلب دیگری را می آوریم.
یکی دیگر از همسران رسول اکرم، میمونه است. وی در دوران خلافت یزید بن معاویه در حالی که آخرین همسر ایشان است از دنیا می رود. از آنجائی که رابطه ی یزید با اهل مدینه و خانواده ی رسول خدا خوب نبود، لذا نماز او را حاکم مدینه اقامه نمی کند. اما این باعث نمی شود که اصحاب بزرگی چون ابن عباس از تشییع جنازه ی وی بگذرند. لذا می بینیم که ابن عباس در تشییع او حاضر شده و بر وی نماز می گزارد.
اما نکته ی جالب توجه، حضور چند تن در قبر میمونه است. یزید بن اصم می گوید: ابن عباس، عبد الرحمن بن خالد بن وليد، من، و عبید الله خولانی در قبر او داخل شدیم.

قال محمد بن عمر توفيت سنة إحدى وستين في خلافة يزيد بن معاوية .
أخبرنا محمد بن عمر حدثنا ابن جريج عن عطاء قال توفيت ميمونة بسرف فخرجنا مع ابن عباس إليها فقال إذا رفعتم نعشها فلا تزعزعوها ولا تزلزلوها فإنه كان للنبي صلى الله عليه و سلم تسع نسوة كان يقسم لثمان ولا يقسم لواحدة .
وقال غير ابن جريج في هذا الحديث توفيت بمكة فحملها عبدالله بن عباس وجعل يقول للذين يحملونها ارفقوا بها فإنها أمكم حتى دفنها بسرف .
أخبرنا محمد بن عمر حدثنا عبدالله بن المحرر عن يزيد بن الأصم قال تحضرت قبر ميمونة فنزل فيه ابن عباس وعبدالرحمن بن خالد بن الوليد وأنا وعبيدالله الخولاني وصلى عليها ابن عباس .
الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8 ص 140

عبید الله خولانی ربیب میمونه بوده و خود یزید بن اصم هم خواهرزاده ی وی بوده است. حضور این دو تن در قبر میمونه به نظر موجه می نماید، اما حضور عبد الله بن عباس و عبد الرحمن بن خالد بن وليد که هیچ نسبتی با میمونه ندارند، چه توجیهی می تواند داشته باشد؟!
آیا مواردی که ذکر شد دروغ و فریب نویسنده را آشکار نمی کند؟!

اکنون می پرسیم: وقتی برای زنان رسول اکرم که قطعا مقام و موقعیت آنان نزد خدا و رسول پائین تر از حضرت فاطمه است، این گونه مراسم تشییع و نمازخوانی برگزار می شود، برای حضرت زهرا باید چه مراسمی گرفته می شد که نشد؟! برای سرور زنان عالم!

ألا لعنة الله علی الظالمین

شما مگه فارسی نمیدونید ؟؟با

شما مگه فارسی نمیدونید ؟؟با تمام زحمتی که کشیدید تا متنی را بنفع خود قیچی کنید، آخر این جمله را بریدید ببینید چه نوشتید: 

( عایشه در شب 17 ماه رمضان بعد از نماز وتر فوت کرد . و دستور داد که در همان شب دفن شود . انصار جمع شده و حاضر شدند و شب به خود این همه جمعیت را ندیده است .)

بعد از  نماز وتر ، یعنی دیر وقت شب، و در همان شب دفن شد یعنی بسرعت دفن شد این یعنی اینکه برایش تشیع جنازه مفصل نگرفتند، 

تشیع جنازه مفصل را برای خمینی گرفتند که مردم را از شهرستانها با اتوبوسها  آوردند و جسد آن بیچاره را  6 روز در  روی زمین نگه داشتند،  

آیا فرق مفصل و غیر مفصل را در زبان فارسی نمیدانید؟!!

اما اینکه در همان مدت کوتاه  مردم جمع شدند این  که گناه حضرت عایشه نبود ایشان  که این را نمیخواست، دوما بین زمان  وفات حضرت عایشه و زمان وفات حضرت فاطمه تقریبا 50 سال  فاصله بود  عادت های مردم  داشت عوض میشد، و علاقه به ظواهر بیشتر میشد

 در همین دوران ، جوانی به حضرت حذیفه گفت بمن بگو  که شما با رسول الله چگونه رفتار میکردید، والله اگر حالا زنده میبود، ما نمیگذاشتیم پایشان  بزمین برسد  (منظورش این بود  ایشان را بدوش میگرفتیم   و  و نمیگذاشتیم قدم بر زمین بگذارند :)

پس طبیعی است که این جوانها ی دور از عصر رسول الله   در تشیع جنازه همسر پیامبر جنب جوش زیادی نشان دهند ، اما حضرت ابوبکر  سوداهای بزرگتری از دفن فاطمه  در سر داشت ، ایشان داشت نقشه میکشید که دو ابر قدرت  کافر را از بین ببرد  و  از بین برد برای ابوبکر  اتتقاد همشهری و امثال همشهری اهمیتی نداشت،  و برای علی هم یک ابوبکر با ارزشتر بود از تمام کسانی که  در 30 سال حکومت فقط  دور خود میچرخند و نمیتوانند برای اسلام کاری کنند و فقط هنرشان این است که وقت خود و دیگران را با سخنان بیهوده تلف بنمایند!

 

تصویر پروفایل الهاشمي الحسني

بسم الله الرحمن الرحیم در

بسم الله الرحمن الرحیم

در پاسخ به دو رافضی

اولا فاطمه رضی الله عنها از ابوبکر الصدیق رضی الله عنه رضایت داشتند به شهادت کتب ما و کتب رافضه

کتب اهل سنت(لما مرضت فاطمة أتاها أبو بكر الصديق فاستأذن عليها، فقال علي: يافاطمة هذا أبو بكر يستأذن عليك؟ فقالت: أتحب أن آذن له؟ قال: نعم، فأذنت له فدخل عليها يترضاها، فقال: والله ما تركت الدار والمال، والأهل والعشيرة، إلا إبتغاء مرضاة الله، ومرضاة رسوله، ومرضاتكم أهل البيت، ثم ترضاها حتى رضيت)- السنن الكبرى للبيهقي 6/301

 

کتب رافضه(قال أبو بكر : وحدثنی محمد بن زكریا قال ، حدثنى أبن عائشة ، قال : حدثنى أبى ، عن عمه قال : لما كلمت فاطمه أبا بكر بكى ، ثم قال : یابنة رسول الله ، والله ما ورث أبوك دینارا ولا درهما ، وإنه قال : إن الانبیاء لا یورثون ، فقالت : إن فدك وهبها لى رسول الله صلى الله علیه وآله ، قال فمن یشهد بذلك ؟ فجاء على بن أبى طالب علیه السلام فشهد ، وجاءت أم أیمن فشهدت أیضا ، فجاء عمر بن الخطاب وعبد الرحمن بن عوف فشهد أن رسول الله صلى الله علیه وسلم كان یقسمها ، قال أبو بكر : صدقت یا ابنة رسول الله صلى الله علیه وسلم ، وصدق على ، وصدقت أم أیمن وصدق عمر ، وصدق عبد الرحمن بن عوف ، وذلك أن مالك لابیك ، كان رسول الله صلى الله علیه وسلم یأخذ من فدك قوتكم ، ویقسم الباقی ، ویحمل منه فی سبیل الله ، فما تصنعین بها ؟ قالت : أصنع بها كما یصنع بها أبى ، قال : فلك على الله أن أصنع فیها كما یصنع فیها أبوك ، قالت : الله لتفعلن ! قال : الله لافعلن ، قالت : اللهم اشهد ، وكان أبو بكر یأخذ غلتها فیدفع إلیهم منها ما یكفیهم ، ویقسم الباقی ، وكان عمر كذلك ، ثم كان عثمان كذلك : ثم كان على كذلك )

صفحه ۲۱۷  شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید ج 16

لینک کتاب http://www.ali12.com/mybooks/find.php?do=show_reslusts&id=248&highlight=قوتكم&table=table_nahj_balaga&type=1

 

می گویند که چرا ابوبکر الصدیق بر فاطمه نماز نخواند پس بینشان مشکلی بوده اما فراموش کرده اند که همسر ابوبکر الصدیق اسماء فاطمه را غسل داده

 

واما این حدیث(فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ لَيْلاً وَلَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَيْهَا عَلِيٌّ )

صحبتی از وصیت دفن در شب نیست بلکه خود علی او را شب دفن می کند و ابوبکر را صدا نمی زند که نماز بخواند بلکه خودش نماز می خواند خیلی هم خوب مشکل در کجاست؟

أشهـد باللـه وآيــــاته ***شهادة أرجو بها عتقي
أن أبا بكر ومن بعـده***ثلاثـة أئـمــة الصــــدق
أربعة بعد النبيـين هم***بغير شك أفضل الخلـق

تصویر پروفایل الهاشمي الحسني

این روافض چون خمینی هندی و

این روافض چون خمینی هندی و بقیه شیوخ خود را در فریزر می گذارند تا همه جمع شوند فکر می کنند علی هم باید این کار میکرده عقل هم چیز خوبی است

أشهـد باللـه وآيــــاته ***شهادة أرجو بها عتقي
أن أبا بكر ومن بعـده***ثلاثـة أئـمــة الصــــدق
أربعة بعد النبيـين هم***بغير شك أفضل الخلـق

بی نامش آغاز نکنم به به آقای

بی نامش آغاز نکنم

به به آقای سجودی! مقاله را هم شما نوشته اید جناب؟!

جناب ره یافته! می دانید وقت نماز وتر در فقه اهل سنت کی است؟! نمی دانید؟ اشکالی ندارد من به شما می گویم: بعد نماز عشا تا فجر روز بعد.

وقتها بعد صلاة العشاء إلى فجر اليوم التالى. (ویکی پدیا)

اما وقت نماز عشاء کی است؟ از رفتن سرخی شفق تا طلوع فجر.

يدخل وقت صلاة العشاء بمغيب الشفق الاحمر، ويمتد إلى طلوع الفجر الصادق. (ویکی پدیا)

البته حتما این را هم می دانید که نماز اول وقت افضل از غیر آن است اگر مشکلی وجود نداشته باشد. (رجوع کنید به فتوای ابن تیمیه حرانی در این باره: الصلاة في أول الوقت أفضل إذا لم يوجد سبب يقتضي التأخير )

و سرکار عایشه ام المومنین حتما عامل به این سنت حسنه بوده اند! پس او اول شب بعد از رفتن سرخی شفق نماز عشا و پشتش نماز وتر را خوانده است. یعنی هنوز سر شب است. حالا بفرمائید این جمله ی شما از کجا آمده؟

بعد از  نماز وتر ، یعنی دیر وقت شب

اگرچه توقع ندارم از فقه اهل سنت چیز زیادی بدانید، خوب بالاخره قبلا شیعه بودید و تازه راه حقیقت را پیدا کرده اید! اما وقتی ادعای ایرانی بودن دارید، حتما فارسی هم بلدید دیگر درست است؟!این جمله ی شما در کجای فارسی به کار می رود؟

در همان شب دفن شد یعنی بسرعت دفن شد

ببینم از سر شب تا دم صبح، از نظر شما در قید زمان نمی گنجد؟!!

اما این جمله ی آخرتان که خیلی جالب است:

این یعنی اینکه برایش تشیع جنازه مفصل نگرفتند، آیا فرق مفصل و غیر مفصل را در زبان فارسی نمیدانید؟!!

جناب فارس! کمی عربی هم بخوانید بد نیست! جمله "فاجتمع الناس وحضروا فلم نر ليلة أكثر ناسا منها" یعنی چه؟! مردم همه حضور پیدا کردند و شب به خود این همه جمعیت را ندیده است .

حضور آن تعداد مردمی که تا به حال دیده نشده اند، آن هم در شب و پس از نماز وتر و به قول خودتان آخر شب، اگر مفصل نیست، پس مفصل چیست؟! البته دشمنی و عناد شما با خاندان رسالت باعث می شود که این چنین به هذیان گفتن بیفتید!

در ادامه گفته اید:

اما اینکه در همان مدت کوتاه  مردم جمع شدند این  که گناه حضرت عایشه نبود ایشان  که این را نمیخواست

جناب دانای همه چی فهم! ظاهرا یادتان رفته که نویسنده ی مقاله چه ادعای گزاف و دروغینی نموده بود!

شما تاریخ صدر اسلام را بخوانید برای کدام زن مراسم تشیع جنازه مفصل گرفتند؟
این رسم عربان بود که زن که میمرد را فامیل خودش دفن میکردند

کدام رسم عرب؟! و کدام حضور خانواده؟ آیا ابوهریره که بر جنازه ی عایشه (رحمت خدا بر هر دوی آن ها باد) نماز خواند، از فامیل های عایشه بود؟!! آیا حضور انصار و مردم مدینه تشییع مفصل نیست، یا شاید جزء تاریخ صدر اسلام محسوب نمی شود؟!

اما در آخر برای این که همه ی نمونه ها را ماست مالی کنید، گفته اید:

بین زمان  وفات حضرت عایشه و زمان وفات حضرت فاطمه تقریبا 50 سال  فاصله بود  عادت های مردم  داشت عوض میشد، و علاقه به ظواهر بیشتر میشد

این سخن فقط نشان از استیصال و بیچارگی شما دارد! شما وهابی ها که مدام دم از بازگشت به دوران سلف صالح می زنید، چطور رفتار آنان را تخطئه می کنید؟! آیا 50 سال این قدر تغییر در رفتار مردم مدینه ایجاد کرده بود؟!! پس وای به حال قرون دوم و سوم که امثال مالک در آن رشد کردند! آن هم پس از واقعه ی حره!!!!

جناب شیعه ی سابق! اگر عایشه به قول شما 50 سال بعد از رحلت رسول می میرد، زینب که 10 سال بعد از حضرت از دنیا رفته است:

أخبرنا محمد بن عمر، حدثنا عمر بن عثمان الجحشي عن إبراهيم ابن عبد الله بن محمد عن أبيه قال: سئلت أم عكاشة بن محصن: كم بلغت زينب بنت جحش يوم توفيت؟ فقالت: قدمنا المدينة للهجرة وهي بنت بضع وثلاثين سنة وتوفيت سنة عشرين.
الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8 ص 115

آن هم در زمان محبوب قلب تان عمر بن خطاب عدوی! کسی که او را گاهی از رسول خدا هم برتر می دانید و قولش را مرجح بر قول رسول! (مثل متعه) با این چه می کنید؟!

در ادامه حقایق بیشتری در این مورد ذکر می کنم.

بی نامش آغاز نکنم اولا از کی

بی نامش آغاز نکنم

اولا از کی تا حالا کتاب ابن ابی الحدید معتزلی شافعی مذهب، جزء کتب شیعه شده است؟!!!!!!

ثانیا اگر در روایت عایشه خبری از وصیت حضرت زهرا نیست، یعنی چنین وصیتی نیست؟!!!! خیلی نادان تشریف دارید!

ضمنا همین که خود علی به عنوان وصی و برادر و خلیفه ی رسول و کسی که حق همواره با اوست، ابوبکر را خبر نمی کند، برای شماتت ابوبکر کافی است!

ثالثا ارتباط و دوستی اسماء با خاندان رسالت، به قبل از ابوبکر باز می گردد. وی پیش از ابوبکر همسر جعفر برادر امیر مومنان بود. در زمانی که در قید همسری ابوبکر بود، محمد را از او زاد و پس از ابوبکر به عقد مولا درآمد و محمد تحت نظر حضرت رشد و پرورش یافت.

در دوستی اسماء با خاندان رسالت و بیزاریش از ابوبکر همین قدر به شما بگویم که وی تنها ناقل ماجرای صحیفه ی ملعونه است!

حقایقی از مرگ زینب بنت جحش و

حقایقی از مرگ زینب بنت جحش و مقایسه با مراسم حضرت زهرا (سلام الله علیها)

حقیقت اول
عبد الرحمن بن ابزی می گوید: زینب بنت جحش اولین همسر رسول خداست که در دوران حکومت عمر بن خطاب درگذشته است. عمر بن خطاب خلیفه ی وقت بر جنازه ی او نماز خواند و چهار تکبیر گفت.
أخبرنا محمد بن عمر حدثني الثوري ومنصور بن أبي الأسود عن إسماعيل بن أبي خالد عن الشعبي عن عبد الرحمن بن أبزى قال كانت زينب أول نساء رسول الله صلى الله عليه و سلم لحوقا به ماتت في زمان عمر بن الخطاب فقالوا لعمر من ينزلها في قبرها قال من كان يدخل عليه في حياتها وصلى عليها عمر وكبر أربعا .
الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8 ص 110

حقیقت دوم
ربیعه می گوید: من عمر را دیدم که در مقابل جنازه ی زینب بنت جحش پیشاپیش مردم ایستاده بود.
أخبرنا سفيان بن عيينة عن محمد بن المنكدر أنه سمع ربيعة بن عبد الله بن هدير يقول: رأيت عمر بن الخطاب يقدم الناس أمام جنازة زينب بنت جحش.
الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8 ص 112

عبارت "الناس" ظاهرا ً برای آقایان اهل سنت معنای یکی دو نفر هم نمی دهد، چه برسد به ده ها تن! وقتی خلیفه ی مسلمین بر جنازه ی یکی از همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نماز می خواند، مردم حضور به هم نمی رسانند؟!

آقای سجودی راه یافته به بهشت گفته:

حضرت ابوبکر  سوداهای بزرگتری از دفن فاطمه  در سر داشت ، ایشان داشت نقشه میکشید که دو ابر قدرت  کافر را از بین ببرد

اما عجیب است که چرا رفیق شفیق ابوبکر یعنی عمر بن خطاب چنین نقشه هائی در سر نداشت! و حال آن که جنگ با هر دو ابرقدرت در زمان وی اتفاق افتاد. چرا فقط وقتی نوبت به تنها بازمانده ی رسول خدا، سرور زنان عالم که می رسد، به یکباره آقایان سوداهای شان به سر می آید؟! البته این هر دو پیش تر جنازه ی پدر او یعنی رسول خدا را نیز بر روی زمین گذاشته و به سقیفه شتافته بودند. پس اصلا جای تعجب ندارد که جنازه ی دخترش را نیز بی اهمیت بدانند!
البته سجودی بیچاره تقصیری ندارد! نمی داند و نمی داند که نمی داند! از این رو چیزهائی می نویسد که کودک خردسال هم خنده اش می گیرد!

حقیقت سوم
عبدالله بن ابی سلیط می گوید: برادر زینب تابوت او را حمل می کرد و گریه می نمود. عمر به او گفت: تابوت را رها کن تا مردم هم آن را بگیرند. و در این هنگام مردم بر تابوت او ازدحام آوردند.
أخبرنا محمد بن عمر قال: وحدثني أبو بكر بن عبد الله بن أبي سبرة عن أبي موسى عن محمد بن كعب عن عبد الله بن أبي سليط قال: رأيت أبا أحمد بن جحش يحمل سرير زينب بنت جحش وهو مكفوف وهو يبكي، فأسمع عمر وهو يقول: يا أبا أحمد تنح عن السرير لا يعنك الناس. وازدحموا على سريرها، فقال أبو أحمد: يا عمر هذه التي نلنا بها كل خير وإن هذا يبرد حر ما أجد. فقال عمر: الزم الزم.
الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8 ص 113

ظاهراً ازدحام مردم از نظر آقای سجودی و دار و دسته اش "تشییع جنازه ی مفصل" محسوب نمی گردد!
خدایا از ظلم ظالمان به تو شکایت می برم.

حقیقت چهارم
عبد الله بن عامر می گوید: دیدم که عمر بن خطاب در روزی گرم بر جنازه ی زینب نماز می خواند. و نیز دیدم که عمر بن خطاب و سایر بزرگان صحابه بر پاهای خود ایستاده بودند تا این که بستگان زینب وی را در قبر قرار دادند.
أخبرنا محمد بن عمر، حدثني موسى بن عمران بن عبد الله بن عبد الرحمن بن أبي بكر الصديق عن عاصم بن عبيد الله عن عبد الله بن عامر بن ربيعة قال: رأيت عمر بن الخطاب صلى على زينب بنت جحش سنة عشرين في يوم صائف ورأيت ثوبا مد على قبرها وعمر جالس على شفير القبر معه أبو أحمد ذاهب البصر جالس على شفير القبر وعمر بن الخطاب قائم على رجليه والأكابر من أصحاب رسول الله قيام على أرجلهم، فأما عمر محمد بن عبد الله بن جحش وأسامة وعبد الله بن أبي أحمد بن جحش ومحمد بن طلحة بن عبيد الله، وهو ابن أختها حمنة بنت جحش، فنزلوا في قبر زينب بنت جحش.
الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8 ص 113 و 114

آیا حضور خلیفه ی وقت جناب عمر بن خطاب (رحمة الله علیه فی الدنیا و الآخرة) و سایر بزرگان صحابه در هنگام تدفین زینب همسر رسول خدا، در چشم کوردلان اثر نمی کند و آنان را از خواب شیطانی بیرون نمی آورد؟!

حقیقت پنجم
محمد بن مکندر می گوید: عمر بن خطاب ایستاده بود و می نگریست که مردم برای زینب در حال قبر کندن هستند. اما آن روزی بسیار گرم بود. لذا عمر بن خطاب گفت: کاش می شد بر سر آن ها چادری به پا کنم. در این هنگام چادری بر سر آن ها زدند. و این اولین چادر و سایبانی بود که بر قبری زده شد.
حدثنا الفضل بن دكين، حدثنا أبو معشر عن محمد بن المنكدر قال: قام عمر بن الخطاب في المقبرة والناس يحفرون لزينب بنت جحش في يوم حار فقال: لو أني ضربت عليهم فسطاطا. فضرب عليهم فسطاطا.
أخبرنا محمد بن عمر عن أبي معشر عن محمد بن المنكدر قال: مر عمر على حفارين يحفرون قبر زينب في يوم صائف فقال: لو أني ضربت عليهم فسطاطا. فكان أول فسطاط ضرب على قبر.
الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8 ص 112 و 113

و محمد بن ابراهیم می گوید: به خاطر گرمای طاقت فرسای روز دفن، عمر دستور داد تا بر قبر زینب در بقیع چادری زدند، و این اولین چادری بود که بر سر قبری در بقیع زده می شد.
أخبرنا محمد بن عمر، حدثني موسى بن محمد بن إبراهيم بن الحارث عن أبيه قال: أمر عمر بفسطاط فضرب بالبقيع على قبرها لشدة الحر يومئذ فكان أول فسطاط ضرب على قبر بالبقيع.
الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8 ص 113

توجه کنید که زینب نخستین همسر رسول خداست که از دنیا می رود و در بقیع دفن می شود. پس این رویه ایست که بعدا هم اعمال خواهد شد.
و بنگرید که عمر بن خطاب چگونه حرمت زینب را با زدن سایبانی بر سر قبرش در بقیع، پاس می دارد. اما لعنت بر دشمنان خاندان رسالت که حاضر نیستند سایبانی بر سر فرزندان و جگر پاره های رسول خدا که در بقیع مدفون هستند برپا شود؛ و هرآنچه از بقاع در آنجا بوده را به بهانه ی شرک نابود کرده اند. در حالی که سید جوانان اهل بهشت و ریحانه ی رسول خدا در آنجا دفن است.
خدایا از ظلم ظالمان به تو شکایت می برم.

این قوم از الله نمیترسد پس

این قوم از الله نمیترسد پس بحث با آنها فایده ای  ندارد اما تو ای خواننده گرامی ببین از همان کتاب طبقات ابن سعد و از همان صفحه 110 این روایت را ندیده است ، یعنی دیده است اما  آنها به مرض قیچی کردن مبتلايند، پس این حقیقت را ننوشته
اخبرنا عارم بن الفضل، حدثنا حماد بن زيد، حدثنا أيوب عن نافع وغيره أن الرجال والنساء كانوا يخرجون بهم سواء، فلما ماتت زينب بنت جحش أمر عمر مناديا فنادى: ألا لا يخرج على زينب إلا ذو رحم من أهلها. فقالت بنت عميس: يا أمير المؤمنين ألا أريك شيئا رأيت الحبشة تصنعه لنسائهم؟ فجعلت نعشا وغشيته ثوبا، فلما نظر إليه قال: ما أحسن هذا! ما أستر هذا! فأمر مناديا فنادى أن اخرجوا على أمكم.
الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8 ص 110
 ببینید همان جز و همان صفحه است،
 معني روايت اين است كه مردم عاىتا برای  نماز جنازه زن  یا مرد  حاضر میشدند ، اما ام مومنین زینب که مرد، امیر المومنین عمر دستور داد تا منادی نداد دهد كه هیچکس حق ندارد در تشیع جنازه زینب شرکت کند  مگر افراد اهل بیتش!
اما دختر عمیس گفت ای امیر المومنین آیا به تو نگویم چیزی را که  درباره جنازه زنان  حبشه دیدم ،
تختی برجسته ای  درست میکنند و جسد را بطور کامل با پارچه میپوشانند ، عمر که این را دید چه خوب !! چه عالی !! پس دوباره  به مردم دستور داد که حالا میتوانید برای تشیع جنازه مادرتان از خانه بیرون بیایید
(  دستور اول عمر براي اين بود  که  نامحرمي حتی  مرده ایشان را از روی لباس نبیند ( بنیت احترام خاص به ایشان   برای اینکه زن پیامبر زن مهمي  بود )  یعنی  در ابتداء عمر این نیامدن مردم را احترام میدید ( علی هم نیامدن مردم را احترام  به جسد فاطمه میدید) چون از ابتکار حبشی ها بی خبر بود

بی نامش آغاز نکنم آقای سجودی

بی نامش آغاز نکنم

آقای سجودی با خبر از خدا! بهتر است سکوت کنید و دهان ببندید تا بیش از این مفتضح نشوید!
من 5 حقیقت از ماجرای دفن ام المومنین زینب بنت جحش آوردم:

1- حضور خلیفه ی وقت عمر بن خطاب در تشییع جنازه و نماز بر آن
2- حضور مردم در تشییع، نماز، و دفن
3- ازدحام مردم برای حمل تابوت
4- حضور ایستاده ی خلیفه عمر بن خطاب و بزرگان صحابه تا دفن جنازه
5- زدن سایبان بر قبر

شما هیچ کدام از موارد بالا را نتوانستید توجیه کنید، و دروغ های شما را آشکار کرد.
اما حالا چه گفته اید؟ گفته اید: علت منع خلیفه از حضور مردم در تشییع جنازه، این بود که مردم نباید جنازه ی زینب را می دیدند، چون به وی نامحرم بودند. لذا وقتی اسماء بنت عمیس ساختن تابوت را توصیه کرد، عمر دستور داد که مردم بر جنازه حاضر شوند. اما چون علی (علیه السلام) از ابتکار حبشی ها یعنی ساختن تابوت بی اطلاع بود، به مردم اجازه ی حضور در تشییع جنازه را نداد!
جداً که خیلی بی سواد و ناآگاه تشریف دارید! شاید هم می دانید و کتمان می کنید. آیا اسماء که به قول رفیق تان هاشمی، حضرت زهرا (علیها السلام) را غسل داد، نمی توانست آن موقع هم بگوید که می شود تابوتی ساخت؟! البته که می توانست بگوید و گفت! در حالی که اسماء آن موقع همسر خلیفه ی وقت ابوبکر بود و رساندن این مطلب به وی راحت تر بود تا به عمر.
اما شما یا این ها را نمی دانید یا خود را به ندانستن زده اید! جالب این که ادعا دارید به وقت تشیع، معلم بوده اید!!!

دولابی عالم اهل سنت در کتاب خودش دو حدیث در این باره نقل کرده است:

قال محمد بن عمرو : حدثني عمر بن محمد بن عمر بن علي عن أبيه عن علي بن حسين عن ابن عباس قال : كانت فاطمة قد مرضت مرضا شديدا فقالت لأسماء بنت عميس : ألا ترين إلى ما بلغت ؟ فلا تحمليني على سرير ظاهر . فقالت : لا . لعمري ولكن أصنع نعشا كما رأيت يصنع بالحبشة . قالت : فأرينيه . فأرسلت إلى جرائد رطبة فقطعت من الأسواق ثم جعلت على السرير نعشا وهو أول ما كان النعش فتبسمت وما رؤيت مبتسمة إلا يومئذ ثم حملناه فدفناها ليلا .
الذرية الطاهرة النبوية، الدولابي، ص 152 و 153 ح 203

حدثني أبو محمد - النضر بن سلمة المروزي - سنة خمسين ومائتين نا محمد بن الحسن ويحيى بن المغيرة بن قزعة قالا : نا محمد بن موسى الفطري عن عون بن محمد بن علي بن أبي طالب عن أمه أم جعفر عن أسماء بنت عميس : إني قد استقبحت ما يصنع بالنساء إنه ليطرح على المرأة الثوب فيصفها من رأى . فقالت أسماء : يا بنت رسول الله أنا أريك شيئا رأيته بأرض الحبشة . قالت : فدعت بجريدة رطبة فحنتها ثم طرحت عليها ثوبا . فقالت : ما أحسن هذا وأجمله ! تعرف به المرأة من الرجل . قال : فقالت فاطمة : فإذا مت فاغسليني أنت [ و ] لا يدخلن علي أحد . فلما توفيت فاطمة جاءت عائشة [ ل‍ ] تدخل عليها فقالت أسماء : لا تدخلي . فكلمت عائشة أبا بكر فقالت : إن هذه الخثعمية تحول بيننا وبين ابنة رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وقد جعلت لها مثل هودج العروس . [ فجاء أبو بكر فوقف على الباب فقال : يا أسماء ما حالك على أن منعت أزواج النبي صلى الله عليه وآله وسلم وجعلت لها أمرتني أن لا يدخل العروس ! ! ] . فقالت أسماء لأبي بكر : [ هي ] أمرتني ان لا يدخل عليها أحد وأريتها هذا الذي صنعت - وهي حية - فأمرتني أن أصنع ذلك لها . فقال أبو بكر : اصنعي ما أمرتك فانصرف عنها وغسلها علي وأسماء .
الذرية الطاهرة النبوية، الدولابي، ص 153 و 154 ح 205

سپس اربلی عالم شیعه این دو حدیث را از کتاب وی نقل نموده و علامه مجلسی هم از اربلی نقل کرده است:
كشف الغمة في معرفة الأئمة، الإربلي، ج ‏1 ص 503 و 504
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، المجلسي، ج ‏43 ص 189 و 190

ما در این جا ترجمه ی این دو حدیث را از ترجمه ی بحار می آوریم.

در كشف الغمه، از كتاب الذرّيّة الطاهرة تأليف دولابى روايت شده:
ابن عبّاس می گويد: آن هنگام كه بيمارى حضرت فاطمه شدّت يافت، به اسماء بنت عميس فرمود: آيا نمی بينى من در چه حالى هستم؟ مبادا مرا روى تخته اى بگذاريد كه جنازه ام ظاهر باشد! اسماء گفت: نه به جان خودم سوگند، بلكه نظير آن تابوتى را براى تو درست می كنم كه در حبشه ديده ام. حضرت زهرا به وى فرمود: پس نمونه آن را به من نشان بده! اسماء فرستاد تا از بازار شاخه هاى تازه خرما آوردند. آنگاه آن تابوتى را كه در حبشه ديده بود، ساخت و آن اوّلين تابوتى بود كه ساخته شد. حضرت زهرا پس از ديدن آن تابوت خندان شد و هيچ وقت غير از آن موقع خندان نشده بود. سپس پيكر آن بانو را شبانه برديم و دفن نموديم و عبّاس بن عبد المطلب بر جنازه آن بانو نماز خواند. عبّاس و على و فضل بن عبّاس در قبر آن بانو وارد شدند.
از اسماء بنت عميس روايت شده كه گفت: فاطمه دختر حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به وى فرمود: من اين عمل را زشت می دانم كه يك پارچه روى جنازه زنان می اندازند زيرا هر كسى از حجم و وصف آن جنازه آگاه می شود. اسماء گفت: اى دختر رسول خدا! من نظير آن تابوتى را كه در سرزمين حبشه ديده ام، به تو نشان می دهم. آنگاه فرستاد تا شاخه هاى تازه خرما آوردند و او تابوتى نيكو ساخت و يك پارچه روى آن انداخت. حضرت زهرا فرمود: چقدر اين تابوت خوب است، زيرا جنازه اى كه در ميان آن باشد تشخيص داده نمی شود كه جنازه زن يا جنازه مرد است. سپس حضرت فاطمه به اسماء فرمود: پس از آنكه من مردم تو مرا غسل بده، احدى حق ندارد نزد من بيايد.
و هنگامى كه فاطمه از دنيا رحلت نمود، عايشه آمد كه نزد جنازه اش برود، اسماء به وى گفت: مبادا نزد فاطمه بروى! عايشه به ابو بكر شكايت كرد و گفت: اسماء نمی گذارد من نزد دختر رسول خدا بروم، اسماء يك هودج نظير هودج عروس براى فاطمه ساخته است. اسماء در جواب ابو بكر گفت: فاطمه به من دستور داده كه كسى نزد جنازه اش نرود، من‏ اين را در زمان حيات فاطمه طبق دستور شخص آن بانو ساخته ام. ابو بكر گفت: مانعى ندارد، آنچه را كه فاطمه دستور داده انجام بده. ابو بكر اين بگفت و بازگشت. آنگاه بدن آن حضرت را على و اسماء غسل دادند.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام، محمد روحانى على آبادى، ص 628 و 629

حافظ ابن عبدالبر هم شبیه این روایت را نقل کرده و پس از او بزرگان و اعلام اهل سنت مثل ابن اثیر، مزی و ذهبی از وی نقل کرده اند.
الاستيعاب، ابن عبد البر، ج 4 ص 1897 و 1898
تهذيب الكمال، المزي، ج 35 ص 252
سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج 2 ص 128 و 129
تاريخ الإسلام، الذهبي، ج 3 ص 48

نکته ی جالب، سخن ابن عبدالبر که می گوید:
طبق این خبر، فاطمه اولین زن در اسلام است که جنازه اش به صورت مزبور پوشانده شد، و پس از او برای زینب بنت جحش چنین کاری انجام شد.
قال أبو عمر فاطمة رضي الله عنها أول من غطي نعشها من النساء في الإسلام على الصفة المذكورة في هذا الخبر ثم بعدها زينب بنت جحش رضي الله عنها صنع ذلك بها أيضا .

البته شیعه به نقل های اهل سنت در این زمینه اکتفا نکرده، بلکه بزرگان شیعه و صاحبان کتب اربعه یعنی شیخ کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی با اسناد صحیح از امام صادق (علیه السلام) همین ماجرا را روایت کرده اند.
وسائل الشيعة، الحر العاملي، ج 3 ص 219 و 220

وقتی می گویم سکوت کنید، برایتان بهتر است، یعنی بهتر است جناب سجودی! در روایت دوم دیدید که ابوبکر چگونه اصرار می کند که بر حضرت وارد شود، اما اسماء بنا به وصیت حضرت اجازه نمی دهد؟ چرا خلیفه ی وقت اینجا مساله ی احترام و ندیدن نامحرم را در نظر نمی گیرد؟!

با رفع این مشکل، باید پرسید:
چرا حضرت زهرا (علیها السلام) با جلال و شکوه دفن نشده است؟!
لعنت بر دشمنان خاندان رسالت